چهارشنبه, 17 دی 1393 18:34

مرگ خاموش و آرام شهر باستانی «اِستخر»

 بزرگ ترین و ارزشمندترین شهر باستانی ساسانیان در پارس که مرکز آیینی آنان نیز بوده، رو به ویرانی است و ستون ها، پایه ستون ، ته ستون و دیگر بازمانده های (آثار) سنگی آن در بدترین شرایط نگهداری و حفاظتی جای گرفته و در جای جای این میدان (محوطه) تاریخی- فرهنگی بر روی زمین ریخته و در زیر باران و آفتاب پوسیده شده و از میان می روند.

یادگاری نویسی بر روی سنگ ها، پاشیدن رنگ بر روی آن ها، کَنده کاری های غیر مجاز که در این میدان باستانی به آشکاری دیده می شود و پدیداری گُل سنگ ها و گیاهان بر روی بازمانده ها که مهم ترین آسیب و بلای یادمان های سنگی است از دیگر دشواری های این کهن شهر تاریخی است که نزد کارشناسان، پژوهشگران و باستان شناسان از ارزش بسیار بالایی برخوردار است.

به گزارش تارنمای فرهنگی مهرگان، از دشواری های این شهر هرچه بگوییم و بنویسیم کم است و خامۀ (قلم) ما یارای بازگو کردن این همه بی مهری را ندارد. تنها کافی است تا سری به این بازماندۀ ارزشمند نیاکانی بزنید تا چشمان شما پراز اشک شود و دل شما از نامهربانی ها به درد آید. دردناک تر آن که به گفتۀ باستان شناسان هنوز بیش از نیمی از این شهر در زیر خاک پنهان مانده و کاوش نشده است.

با ورود به این میدان فرهنگی- تاریخی انبوه خُرده سفال ها زیر پای شما خِش خش می کند که نشان از شکوه و دیرینگی و بزرگی این شهر دارد. با این همه وضعیت بازمانده ها در درون این میدان بسیار ناهموار است و جز غم و اندوه چیزی را برای دوست داران تاریخ و فرهنگ ایران به جا نمی گذارد.

علی رضا جعفری زند، باستان شناس دربارۀ شکوه این شهر به تارنمای فرهنگی مهرگان می گوید : «شهر استخر که آن را کوُره استخر گویند یکی از هفت کوره و بزرگ ترین شهر ساسانی پارس (فارس) بوده که از دوران هخامشیان برپا بوده که مرزهای آن تا کرمان از جنوب ، تا یزد ازسوی دیگر، از شمال تا آباده و مرکزیت آن در مَرودشت امروزی امتداد داشته است. شش کوره دیگر، کوره اردشیر(پیروزآباد کنونی)، کوره شاهپور(بیشاپورامروزی)، کوره دارابگرد به مرکزیت داراب، کوره کُواد (قباد) به مرکزیت اَرجان نزدیک بهبهان در خوزستان کنونی، کوره پسا (فسا) و کوره شیراز را در بر می گرفته است».

دکترجعفری زند ادامه می دهد : «این شهر یکی از شهرهای کوچک هخامنشی در دورۀ دوم آن (داریوش بزرگ به این سو) بوده که پس از هخامنشیان، گسترش و ارزش پیدا می کند. در دوره های سپسین، "ساسان" پدربزرگ اردشیر بابکان موبد آتشکده استخر بوده و در واقع پس از بنیان گذاری دودمان ساسانی به مرکزی آیینی و مهمی دگرگون شده و ارزش بسیار زیادی پیدا می کند. هرچند که ما نیایشگاه «ایزد آناهیتا» را از زمان اردشیر دوم هخامنشی تا پایان دورۀ ساسانی در این شهر داشته ایم، ولی دقیق و درست نمی توانیم بگوییم که این نیایشگاه کجا بوده و آیا دراین بخش کوچک که هم اکنون استخر نامیده شده، بوده است؟».

جعفری زند در پاسخ به این پرسش که نام استخر بر چه پایه ای بر این میدان گذاشته شده است به ما می گوید : «از دوران ساسانی این نام وجود داشته است و به گمان بسیار باید یک استخر آبی در این گستره بوده باشد و این نام به شوَند (دلیل) ویژگی فیزیکی شهر بر آن نهاده شده است. از سویی دیگر، درسمت راست جادۀ قدیم مرودشت به اِسپهان (اصفهان) و درست رو به روی این میدان بازمانده های سنگی ای وجود دارد که وابسته (مربوط) به همین شهر بوده و با گذرجاده از هم جدا شده و به حال خود بدون دیوار یا محافظی رها شده است که برخی به اشتباه آن را دروازۀ شهر نامیده اند. این بازمانده های سنگی مانده های (بقایای) پلی است که گِرداگرد آن را دانسته و دستی (تعمدی)، آب می گذرانده اند. دیدگاه دیگری وجود دارد که می گوید، امیرعضدالدوله دیلمی دژی(قلعه ای) را که دراین شهر ساخته در درون آن استخر برپا کرده و نامش را از آن جا گرفته است، ولی ما در سنگ نبشتۀ شاهپور یکم در نقش رستم در پایین سازۀ نامدار به «کعبه زرتشت» نام استخر را می بینیم».

این استاد دانشگاه درپاسخ به پرسشی دیگر که چرا بومیان آن را «تخت طاووس» می نامند، می گوید : «گفته شده که طاووس یا «تاییس» یونانی که پارسه (تخت جمشید) را آتش زده درهمین جایگاه برایش تختگاه درست کرده اند و این نام از این جا سرچشمه گرفته است که بیشتر افسانه است و بر پایه های دانشی (علمی) استوار نیست».

این باستان شناس برجسته دربارۀ آبادانی شهر در دوران پس از ساسانی می گوید : «برخی در نوشتارهای خود آورده اند که این شهر تا 400 سال پیش آباد بوده و در آن زندگی می کردند. اما داده های باستان شناسی این دیدگاه را رد می کند و ما هیچ گواهانی (شواهدی) برای آن نداریم. این شهر دردوران اسلامی چندین بارمورد یورش و تازش جای می گیرد، ولی تیرخلاص آن به دست پسر امیرعضدالدوله دیلمی، «ابوکالیجار» که به صِمصام الدوله نامدار بود، رقم می خورد. مقدسی می گوید، او این شهر را از دست دزدان که درآن جا ماندگار(ساکن) شده بودند به آب می بندد. هرچند که به گمان زیاد آنان باید شورشیان ضد فرمان روایی باشند. به هر روی این شهر تا سدۀ چهارم مَهی (قمری) بیشتر آباد نبوده و کم کم پس از این تاریخ رو به ویرانی می رود. هر چند ما مانده های یک کاروانسرای خشتی در پایان دوران قاجاریه را در این شهر هم اکنون می بینیم».

جعفری زند در بخش دیگری از سخنانش ادامه می دهد : «درکنار این دیوارخشتی، مسجدی از دوران آل بویه و کهن تر از آن بوده که مهراب (محراب) آن پیدا شده است که بر پایۀ بازمانده های برجای مانده از این شهر، آن را به مسجد دگرگون (تبدیل) کرده و ازهمان کاراسته ها (مصالح) بهره برده و مسجد را ساخته اند».

این استاد دانشگاه که پایان نامه اش شهر استخر بوده است می افزاید : «دراین شهر، شاهراه بزرگی جای داشته که یک راهش به خراسان می رفته که دروازۀ خراسان را من در این میدان پیدا کردم که " اِشمیت" و " هِرتسفِلد" هم آن را دیده اند».

او دربارۀ دشواری های این شهرمی گوید : «این شهر تاریخی که هفت هکتار از آن برجای مانده، بدون هیچ محافظی در زیر نور آفتاب به حال خود رها شده است و گل سنگ ها و گیاهان به جان ستون ها و بازمانده های سنگی برجای مانده از آن افتاده اند. باید دست کم برای آن ها سایه بانی درست کنیم تا از گزند باد و باران و ... در پناه باشند. این شهر ارزشمند به یک پایگاه میراث فرهنگی نیاز دارد و بایسته (ضروری) است این کار هرچه زودتر انجام شود تا از رَوند ویرانی آن که شتاب گرفته، پیشگیری شود».

جعفری زند با افسوس از طرحی سخن می گوید که برای این شهر داشته که پذیرفته و اجرا نشده است و درهمین زمینه می افزاید : « این ایده، بازنگری ترانشه های اِشمیت بود که در سال 86، 87 آن را برای طالبیان که هم اکنون جانشین (معاون) میراث فرهنگی کل کشوراست فرستادم. دراین ایده، طرح ساماندهی، پاک سازی میدان تاریخی، جای دادن ستون ها و سنگ ها بر سرجای اصلی خود درنظر گرفته شده بود که نمی دانم چرا این ایده که خودشان از من خواسته بودند پذیرفته نشد!».

دکترجعفری زند درباره شکوه و ارزش این شهر نیز به ما می گوید : «این شهر یکی از دست نخورده ترین شهرهای پیش ازاسلام است که ساختار آن حفظ شده و به گفته ای باروی شهر برجای مانده که یکی از یادمان های بی همتا و با شکوه ایران است که ما نمونۀ آن را نداریم و اگر کاوش های باستان شناسی در آن انجام شود همه را شگفت زده خواهد کرد. ازسویی دیگر، این شهر فرمانرو (قلمرو) خاندان بومی پارس به نام «پَرتَرَکه» ها بوده که خود را از پیروان دودمان هخامنشی می دانسته اند و مرکزیت آن ها شهراستخر بوده که در کاوش ها، سکه های آنان نیز در همین میدان پیدا شده است. در واقع در شهر استخر ما زرآبخانه (ضرابخانه) داشته ایم و همۀ این ها  و دیگر داده ها بر ارزش این شهر می افزاید. با این همه مدیران فرهنگی کشور و استان از کنار این همه شکوه و بزرگی به سادگی می گذرند».

به گزارش تارنمای فرهنگی مهرگان، بازمانده های شهر کهن استخر در 7 کیلومتری پارسه، در سمت چپ جادۀ  قدیم شیراز- اسپهان به گونۀ تپه ای گسترده و کَندگی (خندقی) در پیرامون آن جای دارد. در این شهر چندین نیایشگاه وجود داشته و بر پایۀ نوشتارهای تاریخی، یزدگرد سوم ساسانی درآتشکده یا نیایشگاه آناهیتا در سال 632 مَهی تاج گذاری کرده است که این خود گواه و نشان دهندۀ این است که شهر استخر مرکز قدرت دودمان ساسانی به شمار می آمده است. همچنین این شهر پیش از گسترش شهر شیراز در سال 72 مَهی اگرچه از ارزش و اهمیتش کاسته شده بود، ولی هم چنان مورد توجه بوده است.

دربازۀ (فاصله) سال های 1311 تا 1318 خورشیدی از سوی هیات دانشی دانشگاه شیکاگو در ویرانه های استخر کاوش هایی انجام گرفت که به کشف مانده هایی ازسازه های دوره های اشکانی، ساسانی، اسلامی و نیز آوَندها (ظروف) و بازمانده های سده های نخستین اسلامی و مانده هایی از پایه ها و تکه های (قطعات) ستون های دوران هخامنشی که درساختمان های دوران سپسین به کار رفته بود، انجامید.

این شهرکه روزگاری سرآمد همۀ شهرهای ایران بوده و دارای ارزش بسیار فراوانی است در 10 آذرماه 1354 خورشیدی با شمارۀ 1220 در سیاهۀ (فهرست) یادمان های ملی به ثبت رسیده است.

برای دیدن نگاره‌های بیشتر به آبشخور بنگرید.

آبشخور: تارنمای فرهنگی مهرگان

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

پی‌گیری

پیشخوان

آمار بازدید

امروز34
دیروز67
این هفته197
این ماه1195
جمع کل48718

Unknown ? Unknown